قصه‌های کودکانه

قصه کودکانه خانم غول و آقا غول

یکی بود یکی نبود.غیر از خدای مهربون هیچکس نبود...یه خانم غول و یه اقا غول مهربون در کلبه زیبایشان زندگی…

قصه کودکانه پادشاه و سه پسرش

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود روزی روزگاری در یک روستایی درختی بود که هر پنج…

داستان کودکانه سوسمار مهربان و شکارچی ها

 روز خیلی گرمی بود، سوسماری با بچه‏ هایش توی باتلاق کنار آبگیر تن‏شان را به گل می‏زدند. از گرمای هوا…

قصه کودکانه اردویی مفید

قرار بود جمعه از طرف مدرسه به یک اردوی تفریحی برویم. محلی که برای اردو انتخاب شده بود یکی از…

قصه کودکانه اتحاد کبوتران

روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ، تعدادی کبوتر زندگی می‌کردند. در آن نزدیکی یک شکارچی هم بود که هر روز…

قصه کودکانه حیوان های کار

يکي بود يکي نبود غير از خدا هيچکي نبود. يک روستايي يک خر و يک گاو داشت که آنها را…

قصه کودکانه موشی و باد

[Forwarded from Yasna Joon]یک روز موشی و مامان موشی داشتند می رفتند که هوا برفی شد. موشی سردش شد. دندان…

قصه کودکانه روباه و گرگ

روزی روزگاری، روباهی پوستینی پیدا کرد. جلو رفت و آن را برداشت. خوب نگاهش کرد و با خود گفت: «عجب…

قصه کودکانه گربه پرنده

در يك باغ زيبا و بزرگ ، گربه پشمالويي زندگي مي كرد . او تنها بود . هميشه با حسرت…

ملکه گل ها

روزی روزگاری ، دختری مهربان در كنار باغ زیبا و پرگل زندگی می كرد ، كه به ملكه گل ها…

درخت زنگوله

یکی بود یکی نبود توی یک باغ بزرگ، درختی بود که به جای میوه زنگوله داشتهرروز صبح زنگوله هاش جیلینگ…

رز صورتی کوچولو

 یک دانه رز صورتی کوچولو در یک خانه کوچک و تاریک، زیر زمین زندگی می کرد. یک روز دانه رز…

قصه کودکانه کتاب های شلخته

امروز چند تا کتاب جدید به کتابخانه آوردند تا در قفسه های مخصوص خودشان قرار دهند. اما مثل اینکه این…

قصه کودکانه قصه کفشدوزک ها

یکی بودیکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. بابا کفشدوزک و مامان کفشدوزک با پسرشان خال خالی در جنگل…

قصه کودکانه ببر و مرد مسافر

 روزی چند مسافر ببری را به دام انداختند و او را در قفس اسیر کردند.آن ها قفس او را در…

قصه کودکانه پسرک مهربون

 یکی بود، یکی نبود. تازه بهار شده بود و تپّه ی بلند دهکده پر از علف های سبز و گل…

قصه کودکانه نی نی تنبل

نی نی و مامان می خواستن با هم برن خونه ی مامان بزرگ . مامان، نی نی رو بغل کرده…

قصه کودکانه روباه و سنجاب

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود یک روز سنجاب مشغول بازی بود که روباه را دید. سنجاب…

قصه کودکانه آفرینش حلزون

روزهاي اول فصل بهار بود ، هوا گرم و گرمتر مي شد و حيوانات ، جنب و جوش و تلاش…

قصه کودکانه کلاغ خبرچین

در جنگلي بزرگ و زيبا ، حيوانات مهربان و مختلفي زندگي مي كردند . يكي از اين حيوانات كلاغ پر…

 

logo-samandehi

آخرین بشقاب تزیین غذا

آخرین دستور غذایی

به گروه تلگرام مشهد نی نی بپیوندید